عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

امامزاده صالح...

سلام نفسم جمعه شب بابا میثم مارو برد امامزاده صالح من خیلی وقت بود که نرفته بودم تعمیرات داخلش تموم شده بود و اینه کاری هاش واقعآ زیبا بود شما هم کلی ذوق کردی و هی توصحن چهار دست و پا میدوئیدی، منم دنبالت، یه اقایی داشت جارو برقی میکشید تو هم هی دنباله جارو برقیش راه افتاده بودی و خلاصه همه نگات میکردن و نازت میکردن، واز همه مهمتر نمیذاشتی ازت عکس بندازم یعنی یه جا بند نمیشدی، تا یادم نرفته بگم این دومین بارت بود که بردیمت امامزاده صالح اولین بار هنوز یک ماهت نشده بود گوگولیه من اینم یه عکس که به زور ارت انداختم ........................................................................................................................
21 ارديبهشت 1391

بازم شیطونیه گل پسر♥♥♥

                   سلام نفس کوچولووووووووووووو زندگییییییییییییییییییییی، خیلی دوست دارم حتی شیطونیاتو، دیشب بازم بی خوابی زده بود به سرت، تا ساعت 3.30 بیدار بودی و منم به خاطره اینکه بابا میثم بخوابه اوردمت تو اتاق خودت تا بازی کنی بلکه خسته شی خوابت ببره ولی زهی خیال باطل به چشمای کوچولوت خواب نمیومد که نمیومد، جدیدا یاد گرفتی کشوهای لباساتو خالی میکنی دیشبم از فرصت استفاده کردی و همه رو ریختی بیرون اینم مدارک موجود ........................................................................................................................
21 ارديبهشت 1391

♥روزه معلم مبارک♥

  دیروز میگفتم.... مشقهایم را خط بزن، مرا مزن..... روی تخته خط بکش، گوشم را مکش.... مهر را در دلم جاری بکن، جریمه مکن..... هر چه تکلیف میخواهی بگیر، امتحان سخت مگیر...... اما اکنون میگویم..... مرا بزن.... جریمه کن..... امتحان سخت بگیر..... فقط برای یک لحظه مرا به دوران خوب مدرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه باز گردان معلمی شغل نیست.... عشق است.... ذوق است.... ایثار و فداکاریست.... اگر به عنوان شغل به آن مینگری رهایش ساز..... و اگرعشق توست.... ♥بر تو مبــــــــــــــــــــــــــــارک باد♥   پدره عزیزم میخواهم بدانی: به داش...
21 ارديبهشت 1391

کار کردن نفس ماما♥♥♥

                      سلام عشق ماما عمرم نفسم، الان چند وقته که همش به همه چیز دقت میکنی می خوای کار همرو تکرار کنی، شدی مثل طوطی هر چی ما میگیم و هر صدایی در میاریم شما هم تقلید میکنی چند روز پیش دیدم پیدات نیست رفتم تو اشپز خونه دیدم داری زمین و دستمال میکشی   از تعجب شاخ در اوردم ، تا من و دیدی سریع یه دستمال دادی به من، اخه همه رو ریخته بودی رو زمین . خیلیییییییییییییییییی دوست دارم نمی دونی دیدنه بزرگ شدنت و قد کشیدنت چه حالی داره، وقتی میبینم دیگه اونقدر فهمیده شدی که همه حرفامون و درک میکنی و عکس العمل نشون میدی...
21 ارديبهشت 1391

شیطونی های قنده عسل♥♥♥

                     سلام عشق کوچولوی من ، الان چند روزه یاد گرفتی میری بالای مبل و میز و شیطونی میکنی و بعد از ظهرا هم پرده رو میدی کنار و بیرون و نگاه میکنی که یعنی میخوای بری ددر اولین باری که رفتی بالای مبل باورم نمیشد که تونسته باشی و در یک چشم به هم زدن تا من دوربین و بیارم ازت عکس بندازم همه چیز و ریختی بهم اینم از عکسات جوجوی من ..................................................................................................................... ...............................................................................................
21 ارديبهشت 1391